انواع مدل های دختر...!!
2.مدل نازنازي:اين مدل کارو زندگيشون با دوستا بيرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگي تو اتاقشون عروسک نگه ميدارن فعاليتهاشونم شامل
خريدن هر چيز مد روزو به باد دادن پولاي باباجون هست.
3.مدل اجتماعي:اين عده بيشتر شامل دختراي فمينيستيه که عاشق شرکت تو فعاليتهاي اجتماعين
ولي وسط همون کارها هم تا يکم کار جدي بشه دادشون در مياد که بابا ما خانوميم اين قدر کار سخت بهمون ندين!
4.مدل مرد ذليل:اين مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر کردن و بشور بسابن
(به علت کمياب بودن اين مدل نتونستم اطلاعات بيشتري در موردشون پيداکنم).
5.مدل مامانم اينا:اين مدل دختراي محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادرشون انجام ميدن خيلياشونو ميشه تو گروه خرخونا که تو پايين توضيح دادم هم پيدا کرد.
6.مدل ضد پسر:اين مدل يه جورايي همکارمنن همه فکر و ذکرشون اينه که يه پسرو ضايع کنن و تا يک سال اين اتفاق خجسته رو وسه دوست و آشنا تعريف کنن
7.مدل خرخون:اين مدل تو زندگي فقط يه کار بلدن اونم درس خوندنه تو بحرشونم که بري ميبيني از ديپلم خياطي بگير تا گواهينامه زير دريايي رو گرفتن .ولي پاي عمل که برسن هيچي بلد نيسن
8.مدل روشنفکر:اين مدل خودشونو عقل کل ميدونن و عشق شرکت تو کلاسهاي مختلفن از يوگا بگير تامديتيشن و ...
9.مدل سرگردون:خانوماي عزيزي که اين مطلبو خوندين و جزو هيچکدوم نبودين/شما شامل ترکيب هچل هفتي از مدلاي بالا هستين که به مدل سرگردون معروفه!
نوشته شده توسط آوا در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت 12:29 موضوع | لینک ثابت
دانشمندان دانشگاه فاکس فرانکفورت پس از سه سال تخقیق و جستجو بر روی 520 زن از سر تا سر دنیا و 120 دختر باکره و غیر باکره ، و چندین تن دیگر نتایج زیر را در مورد خصوصیات و کلا همه چیز در مورد آنها فهمیدند : - - - - - - - - - - - - - بله ، پس از سالها جستجو و تلاش و کوشش دانشمندان فهمیدند که هیچ چیزی از خانمها کشف نمیتوان کرد ، و هرچه کشف کردند هیچی نبوده یعنی هیچ چیزی را در خانمها نمیتوان فهمید و درک کرد ، به عبارتی خانمها مجهول هستند من چیکاره ام؟ دانشمندا گفتن؟ با عرض معذرت از خانمهای عزیز البته
همه چیز در مورد خانمها ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط آوا در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 ساعت 0:39 موضوع | لینک ثابت
سخنان بسيار جالبي از بزرگان
آلبرت انيشتين :
مرد به اين اميد با زن ازدواج ميکند که زن هيچگاه تغيير نکند ، زن به اين اميد با مرد ازدواج ميکند که روزي مرد تغيير کند و همواره هر دو نااميد ميشوند .
هيچ وقت چيزي رو خوب نميفهمي مگر اينکه بتوني به مادربزرگت توضيحش بدي !
تفاوت بين نابغه و کودن بودن در اين است که نابغه بودن محدوديت هاي خودش را دارد .
دو چيز را پاياني نيست : يکي جهان هستي و ديگري حماقت انسان . البته در مورد اولي مطمئن نيستم
انسانهاي باهوش مسائل را حل ميکنند ، نوابغ آنها را اثبات ميکنند .
ناپلئون بناپارت :
اگر با دشمني زياد بجنگي ، بعد از مدتي تمام استراتژي هاي تو را فرا ميگيرد
هنگامي که دشمنت در حال اشتباه کردن است ، در کارش وقفه نينداز .
نوشته شده توسط آوا در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 ساعت 4:9 موضوع | لینک ثابت
هدف خداوند از آفرینش مردها چی بود؟
1. هدف خاصی نبود 2. گل اضافی بود
3.نسخه آزمایشی بود 4.اصلا کار خدا نبود
2. چرا خدا مردها را از روی زمین برنمی دارد؟
1.از نظر خدا مردها وجود خارجی ندارند 2.مگه ما روی زمین مرد هم داریم
3.وجود اینگونه از درندگان برای موازنه جمعیت روی زمین ضروری به نظر میرسد
4. حالا چه عجله ایه؟
3. اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟
1.چیز خاصی نمی آفرید 2.پیراشکی
3.خروس دریایی 4.فضای خالی
4. اگر جمعیت مردها منقرض شود چه می شود؟
1.مگه قراره اتفاقی بیافته 2.خارشتر کویر لوت که آفت نداره
3.اکوسیستم به شرایط بدون انگل برمی گردد 4. یه هیولا کمتر دنیا قشنگتر
5. چه وقت مردها عاشق می شوند؟
1.چه وقت مردها عاشق نمی شوند! 2.هر وقت مامانشون بگه
3.چون یکدفعه می شوند خودشان هم نمی دانند که کی می شوند
4.یک روز از همین روزا !
6.مردها چه وقت عشق قبلی خود را فراموش می کنند؟
1.در همون وقتی که عشق جدید خود را کشف می کنند
2.جدید و قدیم نداره فقط بازیگر نقش زن عوض میشه .(قانون 4 نیوتن)
3.بستگی تام و تمام به میزان تست استرون دارد.
4.رابطه مستقیم با نظر مادر بزرگ کودک فهیم دارد.
7.مردها در مقوله ایجاد یک رابطه عشقی جدید در حکم چه چیزی هستند؟
1.فنر با ثابت بالا 2.پارچه استرژ
3.یک نوع ماده الاستیک با ساختار ناشناخته 4.کش تیرو کمان
8.مردها معمولا هر چند مدت یکبار عاشق می شوند؟
1.هر شب 2.هر وقت که خدا بخواد
3.هر وقت تست استرون بگه 4.سایکل تایم خاصی ندارند
9.مردها وقتی تصمیم به ازدواج می گیرند چه کار می کنن؟
1..اون موقع نمی تونن کار خاصی بکنن!
2.تمام تلاششون رو می کنن که بتونن 1 کاری بکنن!
3.به مامانشون می گن که 1 کاری بکنه چون دیگه وقتشه که اونا رسما خیلی کارا بکنن!
4.می رن کلاس آمادگی جسمانی!!
10.وقتی مردها تصمیم می گیرن ازدواج کنن چی می گن؟
1.چیزی نمی گن چون وقت عمله 2.وقت نمی کنن چیزی بگن
3.اولش چیزی برا گفتن ندارن ولی بعد که خرشون از پل گذشت نطقشون باز میشه
4.در این برهه از تاریخ طبیعی هیچ کس نمی فهمه که اونا چی می گن
11.مردها چطور زن زندگی شون رو می گیرن؟
1.با دست 2.با تور
3.با چنگول 4.با زبون
12.معیار مردها برای انتخاب همسر چیه؟
1.هر که پیش آمد خوش آمد 2.به روش جستوجوی ترتیبی در لیست سیاه
3.ده بیست سی چهل
4.. به قول مادر بزرگ پسر بچه نفهم دختر مثل پارچه می مونه هر روز 1 مدل بهترش میاد وایمیستن بهترش بیاد
نوشته شده توسط آوا در شنبه دوم خرداد 1388 ساعت 3:14 موضوع | لینک ثابت
آقایان پاسخ می دهند
سئوال: برخی خانم ها مثل چی هستند ؟
خانم ها مثل رادیو هستند
هر چی می خواهند می گویند ولی هر چه بگویی نمی شنوند
خانم ها مثل شبكه اینترنت هستند
از هر موضوعی یك فایل اطلاعاتی دارند
خانم هامثل چسب دوقلو هستند
اگر دستشان با گوشی تلفن مخلوط شد, دیگر باید سیم را برید
خانم ها مثل موتور گازی هستند
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت
خانم ها مثل رعد و برق هستند
اول برق چشمهاشون می رسه , بعد رعد صداشون
خانم ها مثل لیمو شیرین هستند
اول شیرین و بعد تلخ می شوند
خانم ها مثل موبایل هستند
هر وقت كاری مهم پیش می آید در دسترس نیستند
خانم ها مثل گچ هستند
اگر چند دقیقه مدارا كنید آنچنان سخت می شوند كه هیچ شكلی نمی گیرند
خانم ها مثل كنتو ر برق هستند
هر از چند سالی یكبار سن آنها صفر می شود
خانم مثل فلزیاب هستند
هرگاه از نزدیكی طلافروشی رد می شوند عكس العمل نشان می دهند
خانم ها خیلی زرنگ هستند
آنقدر جنگیدند تا جایزه صلح را گرفتند
نوشته شده توسط آوا در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 ساعت 0:53 موضوع | لینک ثابت
زن نصف شب از خواب بیدار میشود و میبیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را میپوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین میرود،و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود...
زن او را دید که اشکهایش را پاک میکرد و قهوهاش را مینوشید...![]()
زن در حالی که داخل آشپزخانه میشد آرام زمزمه کرد : "چی شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"![]()
شوهرش نگاهش را از قهوهاش بر میدارد و میگوید : هیچی فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات میکردیم، یادته؟![]()
زن که حسابی تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد گفت: "آره یادمه..."
شوهرش به سختی گفت:
_ یادته که پدرت ما رو وقتی که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟![]()
_آره یادمه (در حالی که بر روی صندلی کنار شوهرش نشست)...![]()
_یادته وقتی پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی یا ۲۰ سال میفرستمت زندان ؟!
_آره اونم یادمه...![]()
مرد آهی میکشد و میگوید: اگه رفته بودم زندان الان آزاد شده بودم.....
نوشته شده توسط آوا در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 1:53 موضوع | لینک ثابت
| نگرش افراد به ازدواج ، به عنوان یک واقعیت اجتماعی، تحت تأثیر فرهنگ و نقش و موقعیتی است که فرد، در آن زندگی میکند. بنا بر این، دیدگاه فرد نسبت به ازدواج ، تابع فرهنگی است که به آن تعلق دارد. این دیدگاه، همچنین با جایگاه فرد در جامعه ، ارتباط تنگاتنگ دارد.
از طرف دیگر، مسئله مشکلات و موانع ازدواج از یک سو و آرزوها، ایدهآلها و تصویری که دختران و پسران از آینده و زندگی مشترک خود دارند، از سوی دیگر، موجب شده است که جوانان، به آسانی، تن به ازدواج ندهند و به عبارت دیگر، از آن بگریزند. عوامل بسیاری در این زمینه مؤثّرند که برخی از آنها واقعی و برخی دیگر ساخته و پرداخته ذهنیات فرد هستند. این عوامل، عبارتاند از: ا .. تحوّل در الگوهای رفتاری در دهههای اخیر، در الگوهای رفتاری خانوادهها، تحوّل جدّیای به وجود آمده است. تغییر در الگوی مصرف، نوع پوشاک، مسکن، سطح انتظارات خانوادهها و توجّه به آراسته بودن ظاهری، موجب گردیده است که مفهوم زندگی، به طور کلّی دگرگون شود. امروزه رفاه، از مهمترین مسائلی است که خانوادهها توجّه بیشتری به آن مبذول میدارند. بسیاری از جوانان میاندیشند که تأمین هزینههای گزاف عقد و عروسی، تهیه منزل و پرداخت اجارهخانه، بسیار سخت است و از آن جا که نمیتوان از عهده مخارج آینده زندگی برآمد ، بر خلاف میل باطنی، از ازدواج میگریزند.در پژوهش آماری صورتگرفته از میان دانشجویان، بسیاری از آنان، مشکلات مالی را از موانع ازدواج ذکر کردهاند(1) و متأسفانه تعداد این قبیل افراد ، نسبتاً زیاد است. امروزه با توجّه به تغییرات کیفی صورتگرفته در امر ازدواج ، در مورد مهریه ، گرایش برتر جامعه ، موافقت با تعیین مهریه است امّا اغلب خانوادههای دختران، مهریه بالایی را پیشنهاد میکنند که معقول و منطقی نیست و معمولاً یک جوان یا حتّی یک فرد میانسالِ شاغل در ایران، با چند سال پسانداز کردن تمامی درآمد خویش هم به سختی از عهده پرداخت آن برمیآید. چنین تعهّدی (که طبق قوانین ایران، مرد در لحظه ثبت ازدواج ، پرداخت نقدی آن را تضمین مینماید)، کارایی دیگری جز ایجاد نگرانی و اضطراب و دلخوری و کدورت ندارد.
تا چندی قبل، زندگی بسیاری از زوجهای جوان، در کنار پدر و مادر پسر آغاز میگردید امّا امروزه ، تشکیل یک زندگی باید در محلّ جدیدی باشد و همین موضوع ، توقّع دختران را از پسرها ، برای داشتن توانایی و قدرت اقتصادی، افزایش میدهد و تأمین مالی، اشتغال و نوع شغل پسران را حائز اهمیت میکند.
2 . ادامه تحصیل و تحوّل در موقعیت زنان یکی دیگر از عواملی که موجب فرار جوانان از ازدواج شده است، گرایش به ادامه تحصیل در بین جوانان است. در جامعه امروز ایران، اغلب پسران و دختران، علاقه دارند که تحصیلات خود را ادامه دهند و برداشت بسیاری از آنان این است که ازدواج ، فرصت ادامه تحصیل را از آن ها سلب میکند. به ویژه تحوّل موقعیت اجتماعی زنان و گرایش آن ها به تحصیلات عالی، موجب شده که در امر ازدواج جوانان، تأخیر رخ دهد.(2) خانوادهها عقیده دارند که دختر و پسر، پس از ازدواج ، به دلیل پذیرش مسئولیت همسری، نمیتوانند درس بخوانند و غالباً حاضر نیستند که درباره ازدواج فرزندان خود در ایام تحصیل آن ها اقدام کنند.
3 . وسواس بیش از حد در انتخاب همسر یکی دیگر از عوامل گریز جوانان از ازدواج، وسواس و احتیاط بیش از اندازه دختر و پسر، در مورد همسر اینده است. افرادی که بیش از اندازه ، در این زمینه وسواس به خرج میدهند ، نمیتوانند در مورد ازدواج و انتخاب همسر آینده خود ، تصمیم قطعی بگیرند و حتی گاهی ساعتی قبل از مراسم خواستگاری یا چند روز مانده به مراسم عقد ، قول و قرارها را زیرِ پا میگذارند و حاضر به ازدواج نمیشوند. 4 . فراهم بودن زمینه ارضای نیاز جنسی در بیرون از چارچوب خانواده بین فرار از ازدواج و انحرافات اخلاقی، رابطهای دوسویه وجود دارد. برخی پژوهشها نشان میدهند که روابط آزاد بین دختر و پسر و امکان ارضای جنسی در بیرون از چارچوب خانواده (چه به صورت مشروع و چه نامشروع) ، نیاز به ازدواج را در جوانان، کمرنگ کرده است. برخی جوانان برای ارضای غرایز طبیعی خود ، به ارتباط آزاد با جنس مخالف، بسنده میکنند(3) و چون این گونه روابط، مسئولیت چندانی بر عهده فرد نمیگذارد ، خود زمینهساز فرار دختران و پسران از ازدواج میشود. 5 . اعتقاد به داشتن زندگی آزاد برخی از جوانان، بر این باورند که ازدواج ، باعث ایجاد محدودیت در بسیاری از خواستهها و نیازهای آنان میشود و از این رو، ترجیح میدهند که به شکل آزاد زندگی کنند. شاید بیشتر افرادی که ازدواج را عمل محدودکننده ی آزادیهای فردی میدانند ، فلسفه و حقیقت ازدواج را به خوبی درک نکرده و طرفدار آزادی به معنای غربی آن باشند و از این رو ، حاضر نمیشوند که ازدواج کنند. فرجام سخن فرار از قانون طبیعت، ممکن نیست و غریزه و فطرت را نیز نمیتوان سرکوب کرد. به علاوه، میل فطری انسان به زندگی مشترک و داشتن فرزند ، برای همیشه ، قابل سرکوب کردن نیست. جوامع غربی که امروزه با پیری جمعیت و عدم تمایل جوانان به ازدواجْ مواجهاند ، از طرق دیگری همچون پذیرش مهاجران خارجی، سعی در جوانْ نگهداشتن جامعه خود دارند. به علاوه، در این جوامع، زنان و مردان میانسال ، بدون ازدواج ، از طریق پذیرفتن فرزندخواندهها، سعی در تشکیل خانواده دارند. دو پدیده غیر اخلاقی خریدن کودکان جهان سومی و قاچاق آنها به غرب و نیز زندگی کردن زن و مرد در زیر یک سقف و بدون عقد ازدواج ، از دیگر تبعات کاهش ازدواج در جوامع غربی و بالا رفتن سنّ ازدواج در این جوامع (و طبعاً بیفرزند ماندن زوجین) است. ازدواج کردن در زمان مناسب و بدون سختگیری و وسواس، پیشنهاد عقل، دین و حتّی دانش جدید است.
|
نوشته شده توسط آوا در شنبه چهاردهم دی 1387 ساعت 2:50 موضوع | لینک ثابت
|
|
نوشته شده توسط آوا در چهارشنبه بیستم آذر 1387 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت
خیال نکن نباشی... بدون تو میمیرم...!
|
«شکست عاطفی» یکی از دردآورترین اتفاقاتی است که ممکن است برای هر کسی رخ دهد اما مسلما آخر دنیا نیست.یکدفعه از اینرو به آنرو میشود. اگر تا دیروز لب به سیگار نمیزد، حالا پاکت پشت پاکت دود میکند؛ اگر تا دیروز شاد بودن و سرزندگیاش توی تمام دانشکده سر زبانها بود، امروز دیگر یا آنقدر خودش را توی اتاق حبس کرده است که دیگر کسی توی محوطه دانشکده نمیبیندش یا اینکه اسطوره غمگینی و آشفتگی میشود. بعضی وقتها هم یکدفعه آدم منطقیای میشود؛ کسی که همه چیزش نهایت دیوانگی است؛ خندیدنش، حرف زدنش، پوشیدناش و حتی رابطه برقرار کردنش. برای این آدم فرضی فقط یک اتفاق افتاده است؛ او «نه» شنیده است.آنهایی که به ادبیات عاشقانه ایران علاقه دارند، احتمالا میگویند خیلی نامردی است که شکست عشقی را بیاوریم و با خطکش علم روانشناسی اندازهاش را بگیریم و برایش نسخه بپیچیم. آنها عاشق قصه زندگی شهریارند. آنها عاشق «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا»هایی هستند که شهریار بعد از شکست عشقیاش گفت. آنها دیوانه «لیلا دوباره قسمت ابن سلام شد»های حسین منزویاند.آنها میدانند شکستهای عشقی میتواند «واسوخت»های محشری بهوجود بیاورد که وحشی بافقی ورد زبانش بود. آنها مشتری پر و پا قرص «عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او / داد رسـوایی من شهرت زیبایی او» هستند. آنها دلشان نمیآید لذت گوش دادن به «خیال نکن نباشی» عصار را با توصیههای روانشناسها عوض کنند. به آنها حق میدهم. این هم یکی از راههای کنار آمدن با شکست عشقی است؛ پناه بردن به شعر. اما کاش این پناه بردن به شعر، فقط به شکل شعر خواندن و آه کشیدن نباشد. کاش شعرگفتن با شکوه را بهعنوان راهحل ادبی شکست عشقی انتخاب کنید. آیا شکست عاطفی مهم است؟ برای خیلیها فرقی نمیکند که یک «نه» جانانه یا یک «نه» محترمانه بشنوند. نفس «نه» شنیدن برایازدواج،یعنی یکی از مهمترین درخواستهایی که آدم میتواند در زندگیاش از کسی داشته باشد، واکنشهایی را برمیانگیزد.آدم وقتی که از گیج و ویجی انکار کردن شکست و خشمگین شدن از طرف راحت شد، عمیقترین فکری که آرام آرام بهذهنش میآید، این است: «چرا من؟». این جمله عمیق 2 کلمهای تا پیدا نشدن جواب، دست از سر هیچکس برنمیدارد. همین جمله است که میتواند یک نفر را به خودکشی وا دارد و یک نفر دیگر را شاعر کند.در واقع متهم اصلی و پنهان شکست عشقی کسی است که شکست خورده، نه کسی که نه گفته است. بعد از اینکه هی سرکوفت زدیم که «مگر او چه چیزی از من سر دارد؟»، به این میرسیم که «من چه چیزی کم دارم که او به من نه گفته است». بههم میریزیم؛ بدجوری بههم میریزیم. با کمال بیرحمی باید بگویم که «آدم خوب»ها بیشتر بههم میریزند؛ آنها که زندگی سادهتری داشتهاند و کمتر حقخوری کردهاند، حس میکنند که سهمشان از زندگی بهشان داده نشده است.خیلیها ممکن است از این رو به آن رو شوند. آدم خوبها ممکن است بیفتند توی کارهایی که تا به حال فکر کردن به آنها هم اذیتشان میکرده است؛ یعنی ممکن است شروع کنند به دوستی به قصد خیانت؛ یعنی فرضشان این است که طرفشان که وابسته شد، میزنند زیر همه چیز و دلشان خنک میشود که توانستهاند انتقام جانانهای از جنس مخالف بگیرند. خیلیها ممکن است ظاهربینتر شوند. آنها حس میکنند ظاهرشان مشکلی داشته که جواب رد شنیدهاند. آنها شروع میکنند به اصلاحات(!) سطحی فکر میکنند که دیگر عمرا کسی به آنها« نه» بگوید. اما همه این کارها جواب سؤال اول نیست: «چرا من؟ چرا من باید شکست عشقی بخورم؟».اگر دنبال راهحلهای شکست عاطفی بگردید، اسم یک بابای آمریکایی را زیاد میشنوید؛ الی فینکل یک استادیار روانشناسی دانشگاه نورث وسترن آمریکاست که برداشته در تحقیق 6ماههای چند پرسشنامه روی دانشآموزان دختر و پسر آمریکایی انجام داده است. چرا واکنشها متفاوت است؟ اینجاست که پای روانکاوها بهمیان کشیده میشود. چرا بعضیها بیخیالانه به زندگیشان ادامه میدهند و بعضیها تا پای مرگ هم جلو میروند؟ درست است که شما همین چند ماه یا فوقش چند سال پیش عاشق شدهاید اما ذهنیتی که از عاطفه، محبت و دلبستگی دارید، سالها قبل توی کله نازنینتان شکل گرفته است؛ یعنی از اولین باری که مادرتان شما را در آغوش گرفت. کسانی که مادرشان را از دست دادهاند، شکستهای عشقی وحشتناکتری را تجربه میکنند. نه! فقط منظورم از دست دادن فیزیکی نیست.کسانی که به هر دلیلی، داشتن رابطه عاطفی و مادرانه با مادر خود را از دست میدهند، همیشه به دنبال یک مادر جایگزین میگردند. تصور کنید که دومین مادرتان هم به شما بیرحمی کند. معلوم است که شما این دنیا را جای وحشتناکی خواهید دید؛ جایی که بهوجود آمده تا شما چیزهایی را از دست بدهید؛ البته این قضیه برای خانمها علاوه بر مادر، در مورد پدر هم صادق است.بعضیها هم هستند که دقیقا برعکس این قضیهاند. آنها در خانوادهای بزرگ شدهاند که هم از نظر عاطفی و هم از نظرهای دیگر، بیش از حد وابسته بار آمدهاند. کسانی که در این خانوادهها بزرگ شدهاند هم، خیلی سخت میتوانند یک «نه» بشنوند. کسانی که توی عمرشان فقط «بله» عاطفی شنیدهاند.خلاصه اینکه ممکن است خودتان فکر کنید که طرفتان یک آدم دیگر از یک خانواده دیگر و با یک طرز فکر دیگر است که همینطور بیخود و بیجهت به دل شما نشسته است اما مطمئن باشید در ناخودآگاهتان خبرهای دیگری است.اینکه آدم در چه موقعیتی شکست عشقی بخورد هم واکنشهایش را متفاوت میکند. کسی که در جنبههای دیگر زندگیاش آدم موفقی است، احتمالا کمتر از شکست عشقی ضربه میخورد (البته در این مورد استثناها فراواناند. میدانم). کسانی که احساسشان را فقط بهعنوان یک راز بین خودشان و معشوقشان نگه داشتهاند هم از کسانی که ، کمتر ضربه میخورند. با شکست عشقی چهجور کنار بیاییم؟ یکی از دوستان سی و چند سالهام که با یک تجربه غمگین عاشقانه، قضیه جالبی را تعریف میکرد؛ او میگفت یک پسر 16ساله آمده قضیه عاشق شدناش را برای او تعریف کرده و وقتی دوستم راهحلهایی ارائه داده، حرف عمیقی شنیده است: «تو نمیفهمی که من دارم چه زجری میکشم». خیلی از ماها مثل همین پسر 16ساله فکر میکنیم.قضیه عشق ما سوزناکترین و پرماجراترین قضیه عاشقانه دنیاست و هیچکس دیگری نمیتواند بفهمد که «زجر عشقی کشیدهام که مپرس» ما چطوری است. احتمالا شما هم با این تیتر همینجور برخورد میکنید؛ حتی بچههای روانشناسی هم وقتی خودشان عاشق میشوند؛ در ذهنشان این سؤال پیش میآید که چطور میشود کاری کرد که مراجعان فردا با شکست عشقی کنار بیایند؟ به هر حال اینها پیشنهادهای روانشناسان است. خیلیها بعد از شکست عشقی کارهای عجیب و غریبی انجام میدهند. تا جایی که میتوانید، لااقل این کارها را انجام ندهید: پناهگاه روانی قدغن! تعارف که نداریم. شکست عشقی میتواند یک نفر را به یک معتاد یا الکلی تمامعیار تبدیل کند. خیلیها اولین سیگارشان را بعد از شنیدن یک «نه» کشیدهاند اما لطفا به خاطر خودتان هم که شده ،گریهها و افسردگیهای بعد از شکست را به گیجی بعد از سیگار و الكل ترجیح دهید. لااقل بهخاطر انتقام از طرفتان هم که شده، خودتان را تلف نکنید. اگر بگوییم یكی از بازیگرهای هالیوودی بعد از شکست عشقیاش اتفاقا اعتیادش را ترک کرده، باور میکنید؟ حرف بزنید. 2 راه قبلی، راهحلهایی بود که میشد بهتنهایی هم انجامش داد اما آدمیزاد بعد از شکست عشقی، از گیر کردن کلمه و بغض توی گلویش دارد خفه میشود. مشاور و روانشناس را برای همین موقعها گذاشتهاند. به جای اینکه بگذارید موقع خودکشی ناموفق ببندندتان به داروی ضدافسردگی و شوک الکتریکی، وقتی که داغتان تازه است، با یک متخصص حرف بزنید. |
نوشته شده توسط آوا در یکشنبه دهم آذر 1387 ساعت 23:18 موضوع | لینک ثابت
نامه اي جالب و زيبا به خدا و يا به نوعي به پستچي
|
متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود: نامه ای به خدا با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود: خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد.دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن. کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند. همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدکه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا ! همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود: خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند. |
نوشته شده توسط آوا در جمعه هشتم آذر 1387 ساعت 1:31 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام من اوا 24سالمه واول عید امسال می رم تو 25 سالگی حقوق خوندم می خوام دفتر اسناد بزنم در اینده ی نچندان دور و یه دختر خوزستانی هستم که دوست دارم با شعر با شما حرف بزنم امیدوارم حرفای منو بفهمید که از درون قلبم سر چشمه می گیره امیدوارم خوشتون بیاد. بیشتر شعرای تو وبلاگ من از خودم هست اگه از کسی یا شاعری هم نوشتم اسمشو زیر شعر قید میکنم. سرای زندگی کوخیست بس تنگ در این غمخانه ما را شد نفس تنگ سرم زیر پر افسردگی هاست دلم تنگ و نفس تنگ وقفس تنگ. ممنون که به وبلاگ من سر زدی دوست عزیزممنون می شم نظر بدی و خوشحال میشم اگه وبلاگم مشکلی داشت بهم بگید تا در بهتر بودنش تلاش کنم بازم از دوستان نهایت تشکر رو دارم همیشه عاشق باشید .
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY